تبليغاتX
شهرستانی


به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.
و كلمه چه بزرگ بود در كلام او و چه كوچك شد آن زمان كه ميخواستم از او بگويم.
سالهاست دچارش هستم. و چه سخت بود بيدلي را ، ساختن خانه اي در دل.
و اين دل بينهايت، چه جاي كوچكي بود براي دل بيتابش.

او رفت و من نشناختمش . در تمام ميخكهاي سر هر ديوار، آواز غريبش را شنيدم
اما نشناختمش. همانگونه كه بغضهاي گاه و بيگاهم را نشناختم.
فقط آنقدر او را شناختم كه در سايه هاي افتاده به كلامش، به دنبال جاي پاي خدا باشم.

اينجا، هر چه هست، جز با صداقت او و كلام و نقشهاي او، حوض بي ماهيست.
شايد مزرعه اي باشد با زاغچه اي بر سر آن
زاغچه اي كه هيچكس جدي نگرفتش .
اينجا را هديه اش ميكنم. به آنكس كه براي سبدهاي پرخوابمان، سيب آورد.
حيف كه براي خوردن آن سيب، تنها بوديم . چقدر هم تنها ...

قطعه ای از سهراب...

خواستم بنویسم...

اما...

چیزی برای نوشتن نداشتم...

اتفاقی این نوشته به ذهنم رسید...

که همه چیز داشت...

همین...

یا علی 

+ نوشته شده توسط AMIR در شنبه چهاردهم آبان 1384 و ساعت 14:51 |
زندگی چیزی نیست...

 که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود...

زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست...

 هر کسی نغمه خود خواند و ...

از صحنه رود،صحنه پیوسته بجاست...

بزرگی گفت...

اندوه بخشیدن ...

اندوه به ارمغان میاورد...

به امید شادی و موفقیت ...

تو...

یا علی

+ نوشته شده توسط AMIR در سه شنبه دهم آبان 1384 و ساعت 15:29 |
 آنکه دلش تنهاست...

و...

غمش دریاست...

می تواند ببخشد...

+ نوشته شده توسط AMIR در یکشنبه هشتم آبان 1384 و ساعت 15:13 |