به نام خدا...
تا خدایی هست برای آغازی دوباره با نامش...
تا امیدی هست برای شروع دوباره با یادش...
تا شالی هست برای در امان ماندن از سوز سرما...
تا پیاده رویی هست برای قدم زدن تنها...
تا کاری هست برای انجام...
تا دلی هست برای عاشق شدن...
تا بارانی هست برای بستن چترها...
تا سوژهای هست برای تکرار...
تا بوی پیراهن یوسفی هست برای دلتنگی...
تا دستی هست برای نوشتن...
تا عقلی هست برای هشدار...
تا معشوقی هست برای شکوه از اون...
تا یک دست نوازشگری هست برای نوازش...
تا دستی هست برای بوسیدن...
تا مادری هست برای سیراب شدن از عشق حقیقی...
تا یاد پدری هست برای افسوس خوردن...
تا شکم گرسنه ای هست برای قاروقورکردن...
تا یک لیوان چای داغ هست برای نوشیدن...
و...
تا سیگاری هست برای کشیدن...
و تا زندگی ای هست برای جنگیدن.رسیدن و لذت بردن...
باید ایستاد...
جنگید...
افتاد...
بلند شد...
و...
پیروز شد...
من هنوز اعتقاد دارم به اینکه...
چگونه بلند شدن بعد افتادن که شخصیت آدمهارو نشون می ده...
من اومدم...
راستیتش دلم طاقت نیاورد تا ننویسم...
محتاج آغوش باز و گرمتون هستم...
یا علی
