
یه آن رفتم سال ۷۹...
خیابون دفاع مقدس... شیراز...
یه رنوی قرمز ...۴ تا دوست... ۶ تا ملق خوشگل...
یه ماشین له شده...یه دست شکسته... کلی خنده...کلی خرج تعمیر
سال ۸۳... ۱۳ شهریور... پیست موتور سواری شهید بابایی...
یه موتور خوشگل... سرعت ۲۰۰ تا ... من ... بیهوشی... زخم ۸ ماهه...یه اثر عمری بالای ابروم...
سال ۸۴... جاده شمال... نزدیک رشت... ساعت ۲ نصفه شب...
یه پژو...۴ نفر...۲نفر خواب...من با راننده بیدار...
یه سبقت مجاز...یه سبقت غیر مجاز...یه فریاد یا ابوالفضل...
یه ماشین له شده... یه شیشه پودر شده...۴ نفر سالم...
مثل اینکه ابوالفضل رابطش با ترکها خوبه...
یکی برا قهرمانی صداش می کنه...
یکی برا زنده موندن...
یا ابوالفضل...
یا علی.







