تبليغاتX
شهرستانی

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی...

من به چه دلهره از باغچه همسایه...

سیب را دزدیدم...

باغبان از پی من تند دوید...

سیب را دست تو دید...

غضب آلود به من کرد نگاه...

سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک...

و تو رفتی و هنوز...

سالهاست در گوش من آرام آرام...

خش خش گام تو تکرار کنان میدهد آزارم...

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم...

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت...

(حمید مصدق)...

یا علی.

+ نوشته شده توسط AMIR در دوشنبه ششم آذر 1385 و ساعت 11:27 |

تئاتر " من خودم آقای مرگم" ...

بعد از تئاتر لیلی و مجنون این بهترین تئاتری بود که دیدم...

البته با ۵ نفر تماشاچی...

خیلی لذت بخش بود...

مرگ پیش انسان باشه و انسان بخواهد به کودکی برگردد ...

هر روز ساعت ۶ عصر حوزه هنری...

ارزش دیدن داره...

باور کن...

یا علی

+ نوشته شده توسط AMIR در چهارشنبه یکم آذر 1385 و ساعت 23:40 |